|
IRANTAMADON.COM
وصیت نامه ی داریوش بزرگ
اينك كه من از دنيا مي روم، بيست و پنج كشور جزء امپراتوري ايران است و در تمامي اين كشورها پول ايران رواج دارد و ايرانيان در آن كشورها داراي احترام هستند و مردم آن كشورها نيز در ايران داراي احترامند.
جانشين من،
خشايارشا، بايد مثل من در حفظ اين كشورها كوشا باشد و راه نگهداري اين كشورها اين
است كه در امور داخلي آن ها مداخله نكند و مذهب و شعائر آنان را محترم شمرد.
هرگز عمال
ديوان را بر مردم مسلط مكن و براي اين كه عمال ديوان بر مردم مسلط نشوند، قانون
ماليات را وضع كردم كه تماس عمال ديوان با مردم را خيلي كم كرده است و اگر اين
قانون را حفظ نمايي عمال حكومت زياد با مردم تماس نخواهند داشت.
آنجا مردم
و تو نيز خواهيد مرد زيرا كه سرنوشت آدمي اين است كه بميرد، خواه پادشاه بيست و پنج
كشور باشد، خواه يك خاركن و هيچ كس در اين جهان باقي نخواهد ماند؛ اگر تو هر زمان
كه فرصت بدست مي آوري وارد قبر من بشوي و تابوت مرا ببيني، غرور و خودخواهي بر تو
غلبه نخواهد كرد، اما وقتي مرگ خود را نزديك ديدي، بگو قبر مرا مسدود كنند و وصيت
كن كه پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اين كه بتواند تابوت حاوي جسدت را ببيند.
IRANTAMADON.COM
وصیت نامه ی کوروش بزرگ
چون كوروش، برای هفتمين بار پس از تاسيس امپراتوری، سرتاسر ممالك وسيع پارس را سر كشی كرد، قدرت و طاقت جوانی ديگر از او سلب شد و ايام پيری اش آغاز گرديد. كوروش پس از بازگشت از هفتمين سفر خود به رسم پارسيان قربانی هاي متعدد در راه خدايان ايثار نمود و به ستايش و نيايش پرداخت و به عادت هميشگی خود جمع كثيری از مردم را از خوان رحمت بهره مند و مسرور ساخت و پاداش هاي نيك به كسانی كه استحقاق داشتند عطا کرد. سپس به مقر خويش وارد شد و چون خلوت گاه به خواب رفت در عالم رؤيا شبحی ديد كه او را مخاطب ساخته گفت: «ای كوروش، خود را آماده ساز، زيرا مرگت نزديك است». كوروش از اين ندا سراسيمه از خواب برخاست و فهميد كه به زودی به سراي جاويدان خواهد شتافت. سپس قربانی فراوان فراهم ساخت و به قله ای كه در نزد پارسيان مقدس است رفت و گفت: «ای خدايان! اين آخرين قربانيهاي مرا پس از يك عمر مجاهدت و كوشش، از راه لطف و كرم بپذيريد. اينك يگانه استدعايم از درگاه شما اين است كه روزگار زن و فرزندان، دوستان و وطنم را عزيز و سعادتمند گردانيد و عمرم را شرافتمندانه به پایان رسانيد». كوروش چون از راز و نياز و ايثار قربانی هاي خود فارغ شد، به قصر خود بازگشت تا اندكي بياسايد. چون وقت استحمامش فرا رسيد او را دعوت كردند خود را شست و شو دهد ولي جواب داد ترجيح مي دهد در بستر خود به استراحت بپردازد، و چون وقت صرف شام فرا رسيد خادمين و مشاعرين تقاضا كردند چيزی بخورد. كوروش باز ترجيح داد در بستر خود به استراحت بپردازد و از خوردن امتناع ورزيد. فقط چون عطش شديدی داشت با رضا و رغبت تمام جرعه ای آب نوشيد. فردا و پس فردا وضعش به همين منوال بود تا اين كه پسران خود را بر بالينش فرا خواند. پسرانش در همه ی سفرها در ركابش بودند. سپس دوستان و ياران قديمی و زعماي قوم را فرا خواند و چون همه گرد بسترش جمع شدند آنها را مخاطب ساخت و گفت: «ای پسران من، و ای دوستانی كه دراينجا حضور داريد، بدانيد كه عمر من به پایان رسيده است و علايم بسياری وجود دارد كه ديگر مدت مديدی در بين شما نخواهم بود. من در زندگي مردی خوشبخت بودم، در ايام كودكی از جميع مزايايی كه اطفال نيك بدان آراسته اند برخوردار بودم، و چون به دوران جوانی رسيدم مزاياي جوانی را كسب كردم و از آن بهره مند شدم، و در اوان پيری ام نيز از هيچ نوع موهبت محروم نماندم. هرچند سنينم رو به تزايد ميرفت، ازنيروي بيشتری بهره مند مي شدم تا حدی كه در دوران پيری خود را ضعيف تر ازجواني نديدم. هر آرزويی داشتم برآورده شد و دست به هر كاری زدم پيروز شدم. دوستان و يارانم از حسن تدبير من برخوردار شدند و دشمنانم جملگی فرمانم را گردن نهادند. قبل از من، وطنم سرزمين كوچك و گمنامي در آسيا بود و حالا در دم مرگ آن را بزرگترين و مقتدر ترين و شريف ترين كشورآسيا به دست شما مي سپارم. من به خاطر ندارم در هيچ جهادی براي عزت و كسب افتخار ايران زمين مغلوب شده باشم. جمله آرزوهاي من برآورده شد و سير زمان پیوسته به كام من بود اما از آنجا كه پیوسته از شكست و ادبار در هراس بودم، خود را از خود پسندی و غرور بر حذر مي داشتم و حتي در پيروزيهاي بزرگ خود پا از جاده ی اعتدال بيرون ننهادم و بيش از حد مسرور و شاد نشدم. حال كه آخرين روزهاي عمرم فرارسيده است خود را بسي خوشبخت وسعادتمند مي بينم كه فرزندانی كه خداوند به من مرحمت نموده همه سالم و در عين نشاط و عقل اند، و وطنم از همه جهت مقتدر و پرشكوه و يارانم مسرور و محتشم اند. آيا با اين همه موفقيت و كاميابي نمي توانم بدين اميد چشم بر هم گذارم كه يادگار جاوداني از خود به جا گذارده ام و آيندگان مرا مردي خوشبخت و كامياب خواهند شمرد؟ حال وقت آن رسيده است كه من جانشين خود را معين كنم تا از هر تشتت و نفاق جلوگيري شود. من هر دوي شما را، فرزندان عزيزم، به يك اندازه دوست و عزيز مي دارم، ولي اداره ی امور كشور را پس از خود به دست آن فرزندم می سپارم كه بزرگتر است. من در دوران عمرم مانند همه ی شما به تبعيت از سنت ديرينه ی وطنمان مقيد به اين بوده ام كه حرمت برادران و بزرگتران رانگه دارم و چه در راه رفتن و چه در هنگام سخن گفتن و نشستن، مهتر از خود را بر خود مقدم دارم و به عموم فرزندانم نيز از آغاز طفوليت گوشزد كرده ام كه پاس احترام بزرگتر از خود را نگه دارند تا كهتران آنها را محترم و معزز بدارند. اين سنت را پيوسته بكار بنديد وعادات قديم خود را حفظ كنيد، حرمت قانون را بر خود واجب شماريد و خصايل و سنن قديمي را گرامي بداريد. پس تو ای "كمبوجيه"، چون بر مسند سلطنت پارس مستقر شدی، دمي غفلت مكن، اين موهبت بزرگي است كه خداوند به من اعطا كرده است و من آن را به دست تو مي سپارم. به تو ای "تانا اوكسار" عزيزم، حكومت ماد و ارمنستان و كادوزی را ارزاني مي دارم . درست است كه عنوان برادرت سلطنت پارس و قدرتش مافوق تو است ولي اطمينان دارم كه تو از سعادت بزرگتری متنعم خواهي شد. زيرا هيچ مانعي در نيك بختي تو نمي بينم و نقصي در اسباب سعادت تو در بين نيست. جميع وسايل و اسبابي كه براي سعادت مرد لازم است در تو فراهم مي بينم و حتم دارم كه پیوسته كامروا و سعيد خواهي شد. درصورتي كه آن كسي كه به جاي من بر مسند سلطنت مي نشيند باید عشق به كارهاي بزرگ ومشكل در نهادش مخمر باشد، دقيقه اي فرصت استراحت نداشته باشد، باید پیوسته بيش از من بكوشد ومراقب باشد مبادا به دام ديگران گرفتار شود و پيوسته در راه حريفان دام بگستراند. اينها ست وظايف آن كسي كه قدرتش در حكومت از توبالاتر است و باور كن اينها موانع بزرگي در تامين سعادت و راحتي است. و اما تو اي "كمبوجيه"، بدان كه عصاي زرين، سلطنت را حفظ نمي كند، بلکه ياران صميمي براي پادشاه بهترين و مطمئن ترين تكيه گاه هستند. اما اين را بدان كه مردمان عموما وفادار و صميمي نيستند، زيرا اگر صميميت و وفا ذاتي همه ی آدميان بود، مانند ساير صفات و خصايل طبيعتا مشهود بود، و حال آنكه هر فردی از افراد باید بكوشد تا ياران موافق وصميمي و وفادار براي خويش فراهم سازد. اما ياران نيك با جور و ستم به دست نمي آيند بلکه به ياري اعمال نيك و رفتار پسنديده مي توان آنها رابدست آورد. اگر در اداره ی امور مملكت كمك خواستي، ياران و همكاران خود را از بين اشخاص شريف و اصیل كه از خون و نژاد خودت هستند برگزين. هموطنان خودمان بهتراز خارجيان خدمت مي كنند و به ما نزديك ترند. آنها بهتر به درد ما مي رسند تا كساني كه در مرز و بوم ديگری نشو و نما يافته اند. و كساني كه از يك خون پرورش يافته و از يك مادر شير خورده و در يك خانه رشد و نمو يافته اند، بهتر والدين خود را گرامي و عزيز مي دارند و در دنيا اتحادي استوارتر از اين علاقه و محبت يافت نمي شود. اين الفت و پيوستگي طبيعي را كه خدايان پديد آورده و برادران را با رشته ی محبت ذاتي به يكديگر پيوند داده اند از بين نبريد و هيچ گاه در صدد برنياييد آنرا ناديده انگاريد، بلکه آن را مدار كار خويش قرار دهيد. هميشه با هم يكدل و صميمي بمانيد تا اتحادتان مؤيد و پايدار بماند. هر برادري كه از منافع برادر خود مانند نفع خويش حمايت كرد، به كار خود سامان داده است. چه از موفقيت و افتخاری كه نصيب برادري مي شود هيچ كس بيشتر از برادرش برخوردار نمي شود. مردی كه به پايه هاي رفيع رسيد و قدرت يافت، آيا در نزد برادرش بيش از ديگران عزيز و گرامي نيست؟ اگر برادر شخصي مقتدر و صاحب اعتبار باشد، احدی را ياراي آن است كه به برادر آن شخص مقتدر ستم روا دارد و به حقش تجاوز كند؟ پس بكوش كه بيش از هر كس برادرت را ياري كني و دلش را از محبت و صميميت سرشار سازی. زيرا احدی بيشتر و زودتر از شادی اش خرم و از ناكامي اش ملول و متاثر نخواهد شد. و باز در اين باب فكر كن كه اگر خدمتي و محبتي کنی چه كسي بيشتر از برادرت از تو سپاس گزاری خواهد كرد؛ جز برادرت كيست كه در ازاي خدمتي باوفاترين و مقتدرترين متحد و يار تو باشد. آيا در دنيا خدمتي برازنده تر از اين سراغ داري كه برادری را ياري كنند و او را مفتخر و گرامي و عزيز بدارند؟ در دنيا ننگي بزرگ تر از نفاق و دشمني بين برادران سراغ ندارم. "كمبوجيه"! برادر تو يگانه كسي است كه چون بر مسند شاهي جلوس كردی، بدون بغض و حسادت مقام دوم را در مملكت دارا خواهد بود. پس ای پسران عزيزم، من شما را به خدايان سوگند مي دهم و وطن عزيزم را به شما مي سپارم و از شما تقاضا مي كنم كه اگر طالب رضايت خاطر من هستيد دست الفت و اتحاد به يكديگر بدهيد و يار و ياور هم باشيد. پسران خدا حافظ شما باشد. وداع مرا به مادرتان برسانيد. ياران من، از همگی چه حاضران و چه آنها كه غايب اند وداع مي نمايم». پس از اداي اين جملات، دست يك يك حاضران را فشرد، روي خود را پوشاند و جان به جان آفرين تسليم كرد.
IRANTAMADON.COM |