در بين مرداني که براي دفاع از مشروطيت و حقوق ملت دست به شمشير برده و
آنرا پس از استبداد صغير دو مرتبه بازگردانيدند
، ستارخان سردار ملي ، مقام اول را
دارد ؛ بحق او قهرمان مشروطيت ايران است
. ستارخان پس از اعلام مشروطيت به شهر آمد و به اسب فروشي اشتغال ورزيد و سپس جزو مجاهدين مسلح گرديد . پس از بمباردمان مجلس ، دعوت انجمن ايالتي آذربايجان را که خود را به دنيا جانشين مجلس بمباردمان شده معرفي مي کرد ، قبول کرد . در محله اميرخيز با قواي دولتي جنگ نمود . با وصف شکست مجاهدين و سست شدن آنها ، وي استقامت به خرج داد و تسليم نشد و محله اميرخيز را به تصرف قشون دولتي نداد . وقتي بر ايران گذشته است که مشروطيت فقط در محله اميرخيز تبريز وجود داشت و همه جاي ايران در دست پادشاه مستبد بود . ژنرال قونسول روس به وي بيرق روسيه داده و تضمين مي کرد که اگر تسليم شود از تعرض محمدعلي شاه مصون باشد ، اما او قبول نکرد . آنقدر مقاومت کرد تا مجاهدين محلات ديگر به جنبش آمدند و قواي دولت را عقب راندند . اين مقاومت به محمدعلي شاه معلوم ساخت که بلوای تبريز امري جدي است و ممکن است کار آن بلوا بالاتر گيرد و کار به جاهای باريکتر بکشد . اين بود که عين الدوله را به محاصره تبريز فرستاد و از عشاير و خوانين نفر و اسلحه خواست . ستارخان بدواً اردوي ماکو را منهزم نمود و بعداً عين الدوله را عقب نشاند و بر تبريز مسلط شد . پس از آن ، به زور از مردم اعانه خواست و مرتکب بعضي اشتباهات شد و مردم را ناراضي نمود . (موضوع اعانه جمع کردن ستارخان مربوط مي شود به خبردار شدن انجمن تبريز از بمباردمان مجلس و احتمال کودتا بر عليه مشروطيت نوپا . نخستين اقدام انجمن پس از اطلاع بر اين موضوع ، پس از ارسال تلگرافها به ساير شهرها ، درصدد اعزام نيروی مسلح به تهران درآمد . به دنبال اين تصميم دفتر اعانه اي براي تأمين هزينه اين اردوکشي داير گرديد.) پس از آنکه قشون روس وارد تبريز گرديد ، وي به شهبندري عثماني (قونسولخانه) پناه برد و بالاخره به طهران رهسپار شد. در پايتخت مشروطه پذيرايي گرم و باشکوه از وي به عمل آمد . ستارخان با شاه و نايب السلطنه در يک کالسکه نشسته ، با جلال تمام وارد شهر گشت و در باغ اتابک منزل گرفت . چون پس از فتح تهران به دست مليون ، احتياجي به وجود مجاهدين نبود و اين جماعت با در دست داشتن اسلحه امنيت پايتخت را متزلزل مي کردند ، دولت مشروطه بر آن شد که اسلحه مجاهدين را جمع کند . مجاهدين تهران به منزل ستارخان سردار ملي جمع شده ، بناي مقاومت را گذاشتند . در نتيجه تيراندازي ها تيري به پاي او اصابت کرد و (بدين گونه پايي که در صحنه هاي آتش و خون دليرانه و بي تزلزل گام زده بود با تير دولت انقلابي از رفتار باز ايستاد و بنا به قول احمد کسروي "بدينسان يگانه قهرمان آزادي از پا درافتاد" - تاريخ هيجده ساله ، ص 143) مجاهدين مغلوب شدند . در اثر آن تير مزاج ستارخان عليل شد . مرگ سردار ملي را عصر روز سه شنبه 25 آبانماه 1293 خورشیدی مطابق به 28 ذيحجه 1332 قمري نوشته اند . سردار هنگام پيوستن به جاودانگي 48 سال داشت . جسم بي روح وي را در مقبره طوطي در جوار بقعه حضرت عبدالعظيم در شهر ري به خاک سپردند . آرامگاه ســـردار تا سال 1324 خورشیدی وضع حقيرانه اي داشت . در اين سال پس از ميتينگ طرفداران پرشور ستارخان بر سر قبر وي ، يک آرامگاه موقتي ساخته شد . ولي يک سال بعد اين آرامگاه با خاک يکسان شد . بعدها به همت اميرخيزي و ديگران ، سنگ قبري براي آرامگاه سردار تهيه شد که به قول سلام الله جاويد "اگر چه لايق آن مرحوم نبوده ، ولي از هيچ بهتر است".
اين بود تاريخ زندگاني پرحادثه مردي که مشروطيت ايران را نجات داده است .
در يک خانواده کوچک به دنيا آمد ، در يک محيط فاسد تربيت شد ، در يک ساعت
بحراني دست به اسلحه برد . چون مدافع مشروطيت بود او از يک حرکت مترقي دفاع
کرد و نامش جاويدان شد . پایگاه ایران تمدن |