|

نوشته : چاوش شیرانی
درد و دل کودک و
وطن
دل اندر حسن لیلی بند و کار دل مجنون کن
که عاشق را زیان دارد مقالات خردمند
| دوش می گفت دیوانه ای بی
بازخواست
درد ایران بی دواست عاقلی گفتا که از دیوانه بشنو
حرف راست
درد ایران بی دواست
باز می بینم آن کاسه است و آن آش
است و ماست درد ایران بی دواست
با خرد گفتم که آخر چاره این درد
چیست ؟
عقل قاطع هم گریست
بعد آه و ناله گفتا : چاره در
دست خداست !
درد ایران بی دواست
ای وطن ای مادر ایران من ،
ای وطن یادگار اجداد و نیاکان من
بسیار پدران رفتند که تو آباد
بمانی !
|

|
همه از خاک تو هستند و همه از بهر تو
بودند . . .
در طول تاریخ قربانی حیله های رندان
شدی ، ای وطن اسکندر را که می شناسی بگو با تو چها کرد ؟! چنگیز از
تو آبادی گرفت و به تو ویرانی داد
ای وطن بگو اشرف افغان با تو چه کرد
؟ افغانی بود نه ؟ پس چرا با بازماندهایش مدارا می کنی ؟ پس چرا خاکت ،
روحت ، . . . در اختیارشان می گذاری ؟ اعراب که
یادت هست ؟! چه خیانت هایی در حق تو کردند . . .
گویند در مورد عرب ننویس . چون در
سیاست روز نیازشان داریم ! از روس هم نگو! این روباه سال هاست که با مرغ
خانه آشناست !
از پیر میدان دیده از انگلیس که ما
را چپاول کرد هم نگویم ؟ انگلیس و آمریکا که دزد در خانهء تو هستند و در
طول تاریخ هیچ کشوری را به اندازه تو چپاول نکردند بازهم از آنان
نگویم ؟
بعد می گویند ایوب صبور بود!!! بابا
عجب طاقتی داری !
آنقدر صبوری کردی که می خواهند تو
را جدید کنند. همه برای تو شدند کاسه داغ تر از آش ! اون ور آبی ها از یک
طرف داخلی از طرفی . . .
تازه اینا همه کم بود که بیگانه ها
هم اضافه شدند !
می خواهند خاور میانه
جدیدت کنند ، فلان کس می خواد تحریمت کنه ، بابا انصاف کجاست ؟ دول با هم
مشکل دارن تو چه گناهی کردی؟!؟!؟!؟
چی بگم ؟ هر چقدر بگم باز تو کاری
äãی˜äی !
به
پاس هر وجب خاکی ازین ملک
چه بسیار است آن سر ها که رفته
زمستی بر سـر هر قطعه زین خاک
خـدا داند چـه افســر ها که رفته |